نمی دونم ضرورت چنین موزه هایی و مسابقاتی و هزینه هایی چیست . واقعا نمی فهمم !
خیلی ها می گن کیارستمی فقط ورق حروم کرده و کار خاصی نکرده . یکی می گفت این رو درست کرده تا بشه sms حافظ زد . کوتاه و جمع و جور . تقریبا همه شاکی بودند . تو این وضع گرونی کاغذ این کارا اسرافه ..... .
ولی من این کتاب رو می خرم چون با "عباس" موافقم که هر تیکه از شعر حافظ به اندازه ی یک صفخه مطلب داره ... من زمانی هم که "عباس" workshopی در انگلستان برگزار کرد و در اون درخت های خیابان ولیعصر رو شبیه سازی کرد و اون ها رو از نو چید کاملا درکش می کردم ... خیلی ها مخالف بودند و می گفتند این هنر نیست .. این که کاری نداره و...........
"عباس" من ستایشگر تو خواهم بود تا زمانی که قابل ستایش باشی !
می گفت :" مرتیکه ی ۹۰ساله .. سر پیری یاد معرکه گیری افتاده ... و از رابطه ی (...)خودش با یک دختر (...) نوشته . حالا جالبتر از اینکه پیرزن ها خیلی طرفدار این کتابه بودند . یکیشون خودش رو به نفهمی زده بود و می گفت برای دخترش در "قم" می خواد ویکی هم از "مشهد" اومده بود و کتاب رو می خواست ... .
یکی هم از من سوال کرد :"کتاب رمان دارین ؟" من هم قفسه ی مربوطه را نشانش دادم .. بعد از کلی گفت :" شما آثار مارکز رو هم دارین ؟" من هم قسمت مارکز رو نشونش دادم . بعد از کلی اومد پیش من و یواش که کسی نفهمه گفت :" این کتاب آخریه رو داری ؟"
---------------------------------
در این متن از نوشتن نام اصلی کتاب به دلایل اشاعه ی بی عفتی پرهیز کردم . شما ببخشید .
من "فروید " رو خیلی نمی شناسم . فقط اون رو به اندازه ی همون یک صفحه ای که در "آثار جوانی " دکتر شریعتی درباره اش نوشته و فیلم " چه کسی امیر را کشت؟" و بحث های خودم با دوست عزیزم می شناسم .
نمی دونستم "فروید " و نظریه ی "عشق"ش اینقدر طرفدار پیدا کرده انگار ملت همه نظریه هاش رو دوست دارن .. نمی دونم !
گفتم :" آقا ویدئو پروژکتور دارین ؟"
گفت :" نه ! ولی دی وی دی ریکوردر داریم !
فروشنده :" مگه کوری !؟!!؟ پس اینا چیه ؟ همه کتابه دیگه ؟! "
مرده گفت :" اینها که کتاب نیستند همشون یا شعره یا فلسفه یا عرفان یا هنره یا علمیه !! ... خب کتاب نداری چرا شاکی می شی ؟"
دلم خواست اونجا بودم .
بعد کلاس تو خیابون آموزشگاه به دنبال یک خط سفید ممتد روی آسفالت بودم ... ولی هیچی پیدا نکردم ... نه خط سفید ممتد ..نه هیچ خط دیگری ... .
" آخه یکی نیست به این پلیس ها بگه ... اگه من شلوارم رو تو چکمه ام نکنم فردا که زمستون شد و زمین ها خیس شد و شلوار من هم خیس شد و من هم سرما خوردم کیه که بیاد خرج دوا و درمون من رو بده .. ها کیه ؟"
" تو تجریش دختره داره با مامانش راه می ره بهش گیر دادن بعد اون خانمی که اونطوری میاد تو خیابون رو هیچی نمی گن .. یعنی جرات ندارن چیزی بگن ... "
این دو تا دختر دلسوز امنیت جامعه و پبشرفت ایران سر میدون پیروز پیاده شدند .. بعد مرد کنار راننده گفت :" یکی باید به خودشون بگه که این چه تیپی که می آن تو خیابون . آره جونم قانون برای همه است "...
