تبليغاتX
خودمانی تر JavaScript Codes

خودمانی تر

                                                

دوست خوبی دارم که با هم زیاد بحث می کنیم و معمولا این جمله رو زیاد می گه :" من قبول ندارم !"

همین دوست ما داشت با بچه ی کوچکی بازی می کرد . زمان خداحافظی که شد این بچه ول کن نبود ... می خواست تا خود صبح با این دوستما بازی کنه ... هر چی هر کی چیزی بهش می گفت جواب می داد :" من قبول ندارم ..." ... این دوست ما هم که اصولا قبول نداره گفت :" این بچه داره می گه قبول ندارم ... خب من هم که قبول ندارم .. برای همینه که نمی خواد بره ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 22:57  توسط محمد  | 

 

                      مزار منسوب به منوچهری دامغانی         

امروز E-mailی از دختری ایتالیایی به نام Eleonora Fanari دریافت کردم که نوشته بود دنبال کسی می گرده که بتونه اشعار منوچهری دامغانی رو ترجمه کنه یا تو این کار کمکش کنه ... و برای همین چون من در ایران زندگی می کردم و در سایت علاقه مندان به کتاب هم حضور داشتم ازم خواسته بود که اگر بتونم این کار رو براش بکنم ... .

من هم با خجالت نوشتم از منوچهری اشعار زیادی نخوندم ولی همون ها رو هم که خوندم خیلی خوشم اومده . اگر کمکی باشه که بتونم انجام بدم دریغ نمی کنم ...

و منتظر جوابش هستم ...

خیزید و خز ‌آرید که هنگام خزان‌ست باد خنک از جانب خوارزم وزان‌ست
آن برگ رزان بین که برآن شاخ رزان‌ست گویی به مثل پیرهن رنگرزان‌ست

دهقان به تعجّب سر انگشت گزان‌ست
کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 23:31  توسط محمد  | 

 

                                     

 

"با توجه به اينکه « انرژي هسته اي حق مسلم ماست ولي فعلا گازمان قطع ‏شده است» و با عنايت به اينکه قرار بود يک سال پس از رياست جمهوري نفت سر سفره مردم ‏بيايد، اما دو سال پس از آن بنزين از سفره مردم حذف و سه سال بعد يعني امسال نيز گاز قطع ‏شده است، از کليه ملت بدون گاز ايران درخواست مي شود، براي گرم کردن تنور انتخابات فعلا ‏از هيزم استفاده کنند."

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 13:55  توسط محمد  | 

                                                 

این گوگل ارث عجب برنامه ی خفنی ایست !

امروز در قسمتی از سایت گوگل ارث داشتم درباره ی 3D warehous  مطلب پیدا می کردم ( قابلیتی که می توان با آن ساختمان ها را 3 بعدی دید و هر کس بخواهد می تواند ساختمان ها را 3 بعدی کند )

دیدم کشور سنگاپور برای جذب توریست شهر خودشون رو به صورت 3 بعدی درست کردند و جاده ای رو از وسط این شهر زیبا کشیدند تا راه تور ما باشد . با دقت بالایی ساختمان ها را بازسازی کردند و اطلاعات کاملی رو روی آن گذاشتند ... .

کشورهای اروپایی و آمریکایی هم برنامه های جالب خودشون رو دارند ولی سهم ایران عزیزمون فقط و فقط مقبره ی کوروش کبیر است و ساختمان تجاری تهران ( البته با download کردن چند ساختمان دیگر می شود میدان آزادی و بزرگراه رسالت و... رو دید ) .

علاوه بر این ویژگی های توریستی . کلی اطلاعات علمی و آماری رو بصورت انیمیشن روی آن به گذاشتند . مثلا سهم کشورها از نفت . نحوه ی گسترش آنفولانزای مرغی . پخش جمعیت در ژاپن در سال های مختلف و کلی آمار دیگر ... .

و به این تنیجه رسیدم که گوگل ارث بیشتر از اینکه یک برنامه ی جفرافیایی باشد یک برنامه ی آماریست ... .   

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 14:15  توسط محمد  | 

ماه محرم شروع شد .
دلم می خواد وقتی این ماه تموم می شه سرم رو بالا بگیرم و بگم :"خدا ! خدا ! من تو این ماه حتی یک گناه هم نکردم . 
می خوام یادم بمونه که امام حسین (ع) برای چی شهید شد ...
                                                       برای چی این همه مراسم برگزار می کنیم ...

دلم می خواد یادم نره یک وقت که دارم برای چی می رم به مجلسش ...
                                                     برای چی لباس سیاه می کنم به تنم ...

یادم باشه که " امر به معروف " چقدر مهمه 
                                          یادم باشه که " نهی از منکر" چقدر مهمه

دلم می خواد دلم با "آقا" باشه تو این روزهای محرم ... .

پس از شما
             آره شما
                     دوست عزیز
                                   که شاید بشناسمت
                                                            یا نشناسمت
                                                                            می خوام برام دعا کنی !

دعا کنی که به اون چیزهایی که دلم می خواد تو این ماه عزیز برسم ....

امیدورام که تو هم که داری برام دعا می کنی یادت بمونه که امام حسین(ع) برای چی شهید شد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 22:46  توسط محمد  | 

 سردی هوا اینقدر زیاد است که بخاطرش "دولت" ۳ روز مدرسه ها رو تعطیل کرد . افت فشار گاز مهم ترین دلیل این نعطیلی هاست . مملکتی که دومین ذخایر گاز رو در اختیار داره این جور دلایل کاملا طبیعی به نظر می رسه !!؟!؟!
عملکرد دولت چون در جهت رفاه و آسایش مردم هست و خواهد بود ۳ روز ناقابل را تعطیل کردند تا رکورد جدیدی در ضررهای اقتصادی مملکتی بزنند .. البته در چنین شرایطی شاید تعطیلی بهترین کار می بود در مدیریتی که یش بینی وجود نداشته باشد این جور حل کردن مسائل طبیعی و عادیست ... !

خداییش حال کردم . دکتر قالیباف جلوی دوربین شبکه ی ۵ بصورت زنده با خنده ی ملیحش داشت از یش بینی که شهرداری از این نوع سرماها کرده بود  صحبت می کرد و می گفت که کار که سیستماتیک و علمی بررسی بشه نتیجه اش هم همین است که می بینید. 

امروز مجلس نامه ای متشکل از ۱۵۰ امضا را به شهرداری  تقدیم کرد که حاوی تشکر از این ارگان در این موقعیت فوق العاده بود ... مدیریت قوی شهرداری باعث شد کمتر کسی به خاطر برف در جاده های درون شهری دچار مشکل شود .

بعد در همین برنامه مجری برنامه از دکتر قالیباف پرسید شما دیشب ساعت ۱ تا ۲ بامداد کجا بودید ؟
و دکترقالیباف پاسخ داد : با خنده : من زیاد هم آروم نیستم ... دیشب حول ساعت ۱۱:۳۰  به صورت غیرمنتظره به تونل توحید رفتم و نظاره گر کار آنها شدم که در این برف هم با جدیت تمام کار می کردند ... .

دکتر تو پیروز این روزهای فوق العاده ای . من  تو را احترام می کنم ....................... .

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 22:25  توسط محمد  | 

خیلی دلم می خواست سریال "چهل سرباز" رو بتونم نگاه کنم مخصوصا که توش رستم داشت .

ولی هر کاری کردم ...
نتونستم... .

من واقعا برای "محمد نوری زاد" کارگردان این مجموعه متاسفم . واقعا تاسف هنری و ... .

امروز فهمیدم که این سریال تموم شد و چه خوب شد که تموم شد !

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 15:43  توسط محمد  | 

my pimped pic!

 

این برج بابل است ... .

یک برج خیلی خیلی بلند ... .

اونقدر بلند که می گن تا حالا برجی به بلندی اون  نرسیده ... .

بارها درباره ی برج بابل شنیدیم و خوندیم :

در کتاب مقدس
در تاریخ
در اسطوره ها
و ... .

نمرود دستور داد تا این برج خیلی خیلی خیلی بلند رو درست کنند و برای ساختنش کلی تلف

شدند

...( این فعل ماضی ساده است جون در گذشته اتفاق افتاده و تمام شده است !!! استفاده از ماضی نقلی در اینجا مناسب نیست مثلا شده اند غلط نگارشی دارد !)

نمرود می خواست با برجش به خدا برسه ...

ولی این برج این قدر بلند نبود که به "خدا" برسه ... .

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ما تو زندگیمون جند تا برج بابل داریم ؟ شمارشون رو داریم با نه ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 12:0  توسط محمد  | 

سلام
"زایه ی دید " به روز است ... .

"این همه شکوه و قدرت, هوش از سر آدم می برد خیلی وقت ها دلم می خواست که در آن زمان زندگی می کردم یا حداقل امروز هم "ایران" با همان شکوه و قدرت گذشته می ماند . دلم می خواست که اسلام هرگز وارد "ایران" نمی شد یا حداقل انقلاب ایران انجام نمی شد . پهلوی ها خوب داشتند آن شکوه گذشته را زنده می کردند  ... ."

برای دیدن ادامه ی مطلب بالا به www.tinitn.blogfa.com

مراجعه کنید !!! ( قابل توجه "مهسا"نامی!!!)

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 14:17  توسط محمد  | 

اخبار اعلام کرده  فردا و پس فردا به دلیل کاهش کم سابقه ی دما و برف و یخبندان احتمالی تمام مدارس و دانشگاه ها و ادارات دولتی و ... تعطیل می باشد و هر کس از خانه اش بیاید بیرون بخ می زند !!!

ملت هم خوشحال از "تعطیلات زمستانی " که احتمال خیلی قوی به آخر هفته هم کشیده خواهد شد به حرف مسئولین دلسوز گوش کرده و در مصرف گاز و برق و بوق و بنزین و... صرفه جویی خواهند کرد .

در همین راستا ساعت ۸ شب که از جلوی پارک نیاوران به مقصد خانه رد می شدیم . جمعیت کثیری رو در پارک دیدیم که به همراه دوست و زن و بچه و شوهر و مادر شوهر و عمه و خاله و ... کلاه به سر و دستکش به دست به طرف پارک سرازیر می شدند تا از این نعمات الهی بهترین استفاده را ببرند و بار دیگر به مسئولین نشان دهند که چقدر حرف های آنها برایشان اهمیت دارد ... ولی خدایش عجب خنده بازاری بود ..هر کی رو می دیدی دستش یک گوله برف بود و می زد رو کت و کول یکی دیگه ... !

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 22:30  توسط محمد  | 

اتقاق های روزانه ... وقایع قابل پبش بینی ... و گاهی مرگ و میر دوست و آشنا ... چیزهای تکراری که گاهی زیادی برای آدم ارزش پیدا می کنه ... چیزایی که همیشه بوده و باز هم خواهد بود ... خلاصه "زندگی" همیشه هست حتی بعد از مرگ هم هست و نمی دونم کی نیست ؟

حتی کلمه ی "زندگی" هم بدجوری تکراری شده ... باید یک واژه ی دیگه یک مفهوم دیگه بهش داد ... نمی دونم مثلا " یگدنز " که همون "زندگی" ولی برعکسه ولی نه همه چی رو به هم می ریزه ... یامی شه بهش گفت "نگی" که یک جورهایی جمع و جور همون"زندگی" یه ولی این هم زیاد حال نمی ده !!!

نمی دونم می شه بهش یک چیزی اضافه کرد مثلا " نزندگیز" که باز هم زیاد به دلم نمی چسبه ... .

این " زندگی " بدجوری داره پرت می زنه ... اصلا حالیش نیست ... همین طوری هست و می خواد باز هم بمونه ... بالاخره باید یک جوری یک چیزی روی این "زندگی" رو کم کنه ... خب من که پیداش کردم ...

می دونی زیاد نمی ذاره که "زندگی" جولان بده ... بهش می گه تو که می خوای باشی پس بپا این چیزا نباشی ... آره جونم خلاصه "زندگی" رو برات رام می کنه ...

بندگی  کن تا که  ... . 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 21:54  توسط محمد  | 

 *داشت در مورد اختلاف طبقاتی حرف می زد . می گفت اگه آدم تو این دوره زمونه یک کم هم احساس داشته باشه نمی تونه کار کنه . می گفت من هم که معمارم نمی تونم ببینم مردم این همه سختی می کشن بعد یکسری اینقدر راحت گرفتن تو جکوزی خونشون لم می دن ... واقعا کار سخت شده ... خداکنه که "دکتر" همه چی رو درست کنه ... ما بهش امید داریم و ... .

- شماره ی ۲۳   . آقا غذای شما حاضره !!

*ببخشید . خیلی خوشحال شدم . چه تصادفی که من شما رو تو این "فست فود" دیدم . ببخشید باید برم غذا سرد می شه ... .

و به سرعت باد از رستوران خارج شد ... .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 23:1  توسط محمد  | 

در جمعی نشسته بودم که پیرمردی رو به من کرد و گفت :" تو خوب دوره و زمونه ای به دنیا اومدی ها ... دوره دوره ی فرزند سالاریه ... "

جمع که بیشترشون میانسال بودند و بچه داشتند به نشانه ی تصدیق لبخندی زدند . یکی از همون جمع که سالی چندبار می ره فرانسه و بر می گرده رو به جمع گفت :" حالا فرزند سالاری خوبه ... تو "فرانسه" "سگ سالاریه " بعد "زن سالاریه" بعد "فرزندسالاریه" و در آخر هم اگه کسی نموند می شه "مردسالاری" ... "

خنده ی جمع بیشتر شد ... .  

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 21:7  توسط محمد  | 

من ۲ ساعت پیش   . از دو هفته درگیری ذهنی و جسمی !! با یک مسئله ی پرمسئولیت و جذاب  خلاص شدم یا به عبارتی فارغ شدم ... .

آخ نمی دونین چه کیفی می ده فارغ شدن ... آخ اگه بدونین !

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 0:18  توسط محمد  | 

داشتم با یکی درباره ی ریشه کریستمس حرف می زدم . وقتی فهمید روز کریستمس از آیین مهر اومده  و همون شب چله ی خودمونه تعجب کرد و گفت :"یعنی ما این قدر فرهنگ قوی داشتیم که تونستیم اروپایی ها رو تحت تاثیر قرار بدیم ؟"

من هم از شنیدن این حرف تعجب کردم و با خودم گفتم چقدر کم درباره ی پیشینه ی خودمون اطلاع داریم ... حیف !

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 21:40  توسط محمد  | 

قدیم ترها وقتی  مغازه ها رو می دیدم که به مناسبت کریسمس پشت ویترینشون درخت کاج و تزیینات مربوط به آن رو گذاشته بودند تعجب می کردم . با خودم می گفتم اینها برای چی دارن برای کریسمس جشن می گیرند مگه اینها مسیحی هستند ؟  

ولی از وقتی فهمیدم ریشه ی کریسمس به ایران باستان و تولد الهه ی مهر برمی گرده دیگه تعجب نمی کنم ! 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 21:8  توسط محمد  |