تبليغاتX
خودمانی تر JavaScript Codes

خودمانی تر

 

                        

پریروز ولنتاین بود . بهونه ای برای نمایش عشق  گنجشگی . اون هم با چه زرق و پرقی ... مگه می شه با این عشقا  وفادار موند ...  .

یک دختری ... یک جایی ... یک زمانی ... شاید از بی نهایت تا هیچ ... چیزی که هست "بروز" است و بعد هم "فعل" !

حالافرقی هم نمی کند چه زمانی ... شاید ولنتاین ! برای گناه دسته جمعی ! آخه ثواب جماعت همیشه بیشتر بوده و هست !!!!! (ثواب=پاداش)

پس فردا هم جشن " سپندارمذگان" است . روزی برای ابراز مهر به زن  ، مادر  و همسر !  روزی که اجدادمون کار های خونه رو انجام می دادند برای ابراز مهر به همسر و مادر !

ولی حالا یک عده بی سواد می خوان به زور بگن "سپندارمذگان" همون "ولنتاین" ایرانیه !

این کجا و اون کجا !؟؟!

روز مهر شما ، روز سپندارمذگان بر شما پیشاپیش  مبارک !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 22:19  توسط محمد  | 

 

                                                        

دارم از تو سایت دانشگاه این مطلب را می نویسم .

برای همین یک جمله ی لعنتی یک سال بلکه هم بیشتر زحمت کشیدم .

نه فقط برای همین یک جمله ولی برای چنین جمله هایی !!!

آره اینجا صدای دانشگاه است !

وقتی  کارت دانشجویی رو در عرض ۱دقیقه تحویلت می دهند ...

واقعا نمی دونی ...

احساس پوچی میکنی ...

بی خیال می شی !

می ری تو خلسه ! نمی دونی برای چی و چرا ؟

ولی چیزی که هست روی کارتت نوشته شده :"دانشجو"  .

همین  کلمه ی ۶ حرفی با ما چه کارکرد !!!

نمی دونی برای چی و جرا داشتی برای این ۶ حرف لعنتی این همه زحمت می کشیدی !

فرزاد بی اینکه بدونه من دارم چی می نویسم گفت :" می تونی دعوت نامه ی عضویت در نشریه ی الکترونیکی دانشنگاه رو برام بفرستی ! "

 ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 9:10  توسط محمد  | 

                                

تصمیم گرفتم نقد فیلم های ایرانی را هنگام نماش عمومی آنها بنویسم تا مخاطبان بیشتری فیلم را دیده باشند :

فیلم های ایرانیی که تا امروز در جشنواره دیدم :

۱- کنعان
۲- به همین سادگی
۳- انتهای زمین ( فیلم فوق العاده ای که توصیه می کنم حتما ببنید . نیمه مستند و نیمه داستانی)
۴-آواز گنجشک ها( بهترین فیلم امسال و بهترین فیلم مجید محیدی تا اکنون !! به نظر من !)
۵-پرچم های قلعه ی کاوه ( اگر این فیلم اکران شد یک نقد مفصل برای آن دارم )

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 22:1  توسط محمد  | 

فیلمی که باید دوبار دید... به همین سادگی !
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 21:30  توسط محمد  | 

 

                                            

امروز 18 بهمن ماه 86  روزنامه ی "اعتماد ملی"  تصویر "بهمن فرمان آرا" را روی جلد انداخته است و نوشته "حذف فیلم فرمان آرا از جشنواره " .

روزنامه ی اعتماد ملی که دیرزو مصاحبه ای با بهمن فرمان آرا را به چاپ رسانده بود این چنینی می نویسد :

" ...صحنه ای که "بهمن نامدار"  نقاشی که از جامعه فرار کرده است و در دهی زندگی می کند ، پس از شنیدن خبر مرگ دوستش بر پله ها می نیشیند و از ته دل گریه می کند . گریه ای که با جملات دردآور همراه است :"دیشب دوستم بر این در زد و من باز نکردم ."این دوست در چهل سال گذشته فقط قلم در دست داشته است .

برای کارگردان آنجنان که می گوید و قبل تر هم بارها با مسولان صحبت کرده است ، این صحنه بسیار مهم و کلیدی است . آنچنان که فیلم به آن وابسته است و البته کلمات نمی تواند این تاثیر را نشان دهد . این تصویر است که توانسته تاثیر خود را بر جای بگذارد و فیلم را مفاوت کند .

فرمان آرا تاکید می کند که به خاطر تن ندادنش به حذف پاره هایی از فیلم ، فیلم از جشنواره حذف شده است ، در حالی که نام فیلم به عنوان یکی از فیلم های پخش مسابقه اعلام شده بود ... "

 

واقعا مسخره است ! تنها انگیزه ی اصلی من برای جشنواره ی امسال فیلم خاک آشنا بود مه حالا قرار نیست پخش شود ... واقعا باید تاسف خورد به حال مملکتی که  فیلم چنین کارگردانی رو توقیف می کند و می گوید که حاوی مسائل درخور نمایش نیست ... .

بنده امیدوارم این فیلم اکران عمومی بشود .

می خواستم امروز به جای این مطلب "پیش نقد خاک آشنا " را بنویسم چون برای فردا بلیت همین فیلم را داشتم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 10:3  توسط محمد  | 

کلی مطلب درباره ی " کنعان " نوشتم . ولی پاک شد ! حیف مطلب خوبی شده بود ! اگر حوصله کنم دوباره می نویسم !!!

فعلا همین را داشته باشید که  ترانه علیدوستی ترکونده بود ولی فیلم خیلی بد جمع  شد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 20:44  توسط محمد  | 

 

                              

کاش آدمی  مثل اینترنت دستور Clear History  داشت .

تا هرچی کرده از فسق و فجور پاک شه در عرض جیک ثانیه .

کاش آدمی یک پاک کن داشت یک پاکن ساده

تا هرچی کرده از طغیان و غفلت پاک شه عین آب خوردن

 

 

می دونم که می خوای بگی آدمی هم پاک کن داره

اونم نه یک دونه که تموم بشه یک وقتی ها  

ولی دلم گرفته از بس پاک کن ها رو گم کردم ، ای خدا !

دیگه روم نمی شه بگم بازم پاک کن می خوام ، ای خدا !

خودت می دونی که من کیم ! که من چیم ! که من چمه ! چه من کمه !

یه بار دیگه یه پاکن کن دیگه می خوام ، تا پاک کنم گناهامو !

راحت بشم ، گریه کنم ، رها بشم برم پیش پرنده ها

همونجا که همش می گی چقدر خوبه چقدر خوبه !

 

خداجونم یکی دیگه ! یک پاکن دیگه بده

قدرت بده  تا نکنم این یکی  گم و گورا !     

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 2:32  توسط محمد  | 

                                                 

کارگردان : میکاییل هافستروم . تهیه کننده : لورنزو دی بونا ونتورا . بازیگران : جان کوساک  . پل بیرچارد . مارگوت لایستر . والتر لوییس .
محصول آمریکا / ۲۰۰۷ / ۱۰۵ دقیقه رنگی  
بر اساس رمانی از استیون کینگ

 

سانس پنجم سینما فرهنگ 2  ( ساعت 9:30 الی 11:30 ) در تاریخ 1۳ / 11 / 86  فیلم "۱۴۰۸ ( چهارده صفر هشت )" را در بخش  سینمای معناگرا یا "درجستجوی حقیقت "  به نمایش گذاست .  به دعوت دوست عزیزم "مهدی مظلومی " به تماشای این فیلم رفتیم .

نویسنده ی داستان های ترسناکی برای ایده گرفتن به اماکن فتل های مرموز سر می زند . یکی از این مکان ها اتاق شماره ی ۱۴۰۸ هتل دلفین در شهر نیویرک است . با وارد شدن او به این اتاق ماجراهایی رخ می دهد .

فیلم محصول ۲۰۰۷ آمریکاست . جلوه های ویژه ی فیلم بسیار خیره کننده است . صحنه های غرق شدن در اتاق و یا خراب شدن ساختمان پست و سر در آوردن از آن اتاق لعنتی  و یا ... . ولی این ها باعث نمی شود که فیلم روند خوبی داشته باشد . فیلمی که دچار بحران هدف و موضوع شده است .آیا ما قرار است یک فیلم ترسناک ببنیم  ؟ یا می خواهیم همانطور که در آخر فیلم هم اشاره شد به موجودیت روح پی ببریم ؟ سوال های اساسی که در فیلم پاسخ داده نمی شود ... 

یکی دیگر از ضعف های فیلم استفاده از عناصر و المان های تکراری برای ترساندن مخاطب است . دیگر کسی از ترک برداشتن دیوار و یا شنیدن صدای اموات  و یا سقوط از پنجره نمی ترسد ... ولی همین موارد تکراری رو با دقت بالا و وسواس بسیار ساخته است ... . 

فیلم خسته کننده ای نیست . لحظه به لحظه ی فیلم پر از اضطراب و هیجان است . کمتر کسی سر این فیلم خمیازه  می کشد . از دیگر نکات مثبت فیلم هم  می توان به تدوین  و فیلم برداری  خوب  فیلم اشاره کرد ... .

یکی از دیالوگ های فیلم :"I was out ...I was out ... Pleas God " در صحنه های آخری خیلی به دل می چسبد ...  با این همه فیلم اصلا خوب تمام نمی شود ...  راه های بهتری برای اثبات روح وجود داشت که اینگونه با یک نوار ضبط شده و پخش آن تمام شود ... .

نمی دونم شاید در نسخه ای که پخش شد این طور به نظر می رسید که هتلدار نقش مهمی ندارد با اینکه اینقدر در فصل معارفه رویش تتکید شده است ...

به نظر می رسد پخش این فیلم در قسمت سینمای معناگرا کمی بی معنا  می زد !
قرار نیست تمام رمانهای استیون کینگ عالی باشند  . مسیر سبز و رهایی از شائوشنگ و نیمه ی پنهان  از دیگر آثار این نویسنده است .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:28  توسط محمد  | 

 

                                                                                                  

کارگردان : تاکاشی کویزومی . فیلم نامه : تاکاشی کویوزومی براساس رمانی از یوکو اگاوا . مدیر فیلم برداری : هیرویوکی کیتازاوا  ماساهارو اوادا . موسیقی : تاکاشی کاکو . تدوین : هیدتو آگا . بازیگران: آکیرا ترائو (پروفسور) . اری فوکاتسو (کیوکو ) تاکاناری سایتو(روت – جوان) هیده تاکا یوشی یاکا (روت) روریکو آسائوکا(خواهر زن پروفسور) 
محصول 2006  ژاپن / 117 دقیقه

سانس پنجم سینما فرهنگ 2  ( ساعت 9:30 الی 11:30 ) در تاریخ 12 / 11 / 86  فیلم "پروفسور و معادله ی محبوبش" را در بخش  سینمای معناگرا یا "درجستجوی حقیقت "  به نمایش گذاست .  به دعوت دوست عزیزم "مهدی مظلومی " به تماشای این فیلم رفتیم .

                                                                                

فیلم درباره ی پروفسور ریاضیی است  که بر اثر سانحه ای حافظه ی خود را از دست داده بود و فقط می توانست 80 دقیقه از روز حافظه ی طولانی مدت داشته باشد . فیلم با وارد شدن کیوکو  پیش خدمت جدید خانه مراحل جدیدی را سپری می کند ... .

فیلم با ریاضیات  ارتباط تنگاتگی داشت . ولی ریاضیاتی که نیاز نداشت ریاضی بدانید . در این فیلم شما به راحتی با مفاهیم ریاضی  مانند اعداد اول . اعداد مرکب . عدد نپر . فرمول اویلر و... آشنا می شدبد ... اشتباه نکنید !  این فیلم یک فیلم آموزشی درس ریاضیات نیست . در این فیلم این مفاهیم برای بیان حقیقت زیبا و دست نیافتنی استفاده می شد ... نه از راه اثبات استنتاجی و عقلی بلکه کاملا برعکس از طریق  احساس یا  به قول پروفسور فیلم (اشاره به مغز)  قلب دانا  !!!

اولین جمله ای که از زبان پروفسور می شنویم در این صحنه است که پیش خدمت(کیوکو) وارد اتاق پروفسور می شود و پروفسور  که خیره به  پنجره نگاه می کرد وفتی خدمتکار می پرسد :"برای نهار چی میل دارید ؟ و..." پروفسور جواب می دهد :"چرا مزاحم عشق من به اعداد می شوی ... مگر نمی بینی که دارم تفکر می کنم ... "

کیوکو  و پروفسور هر دو عاشق اعداد هستند ولی از دو نوع مختلف ... فیلم پر از احساس و عاطفه است  بازی بازیگرها بسیار به دل می نشیند و طبیعی جلوه می کند . خوش بینی در بیشتر صحنه های فیلم موج می زند و تلنگرهای کوچکی  هم به دنبای مادی و مادیگرای عصر حاضر می زند اشارات  غیرمستقیمی که شاید زیاد به چشم نیایند ولی در فیلم زیاد وجود دارد . در هر صحنه ی فیلم  تمام  اجزا وظیفه ی مشخص دارند تا به هدف فیلم کمک کنند  از لیوان و سبزی گرفته تا رنگ آمیزی و قاب بندی .

فیلم بسیار دقیقی که هر جزء برای انتقال مفهومی به کار می رود . فیلمی با فیلم نامه ی بسیار بسیار قوی  و کارگردانی همه جانبه . فیلمی که برای همه  از کوچک وبزرگ از کم سواد و باسواد  حاوی مفهوم یکسانیست  ... .

به نقل از مجله ی فیلم شماره ی 374 :"چیزی که حقیقتا مرا متعجب می کند این است که چطور می توان چنین اصطلاح های پیچیده ای را به سادگی در قالبی کاملا روایی گنجاند و به خوبی از پس آن برآمد ..."

فیلمی زیبا و ساده با مفاهیمی بس عمیق و شگرف

امیدوارم این فیلم در تلویزیون پخش شود تا همه از آن لذت ببرند ...

 

همانطور که در تصویر زیر می بینید فرمول اویلر که مبنای این فیلم است بر روی تخته نوشته شده است . این صحنه از صحنه های پایانی فیلم است ... چه لذت غیرقابل توصیفی داشت تماشای این فیلم !

 

لذت تماشای این فیلم برای ریاضیدانان بسیار بسیار بیشتر خواهد بود ... توصیه می کنم حتما این قشر این فیلم را حتما ببینند ... .

 

  

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 14:18  توسط محمد  | 

 

                             

تلویزیون داره تصاویری از انقلاب رو نشون می ده و روی تصاویر هم ترانه ی "زمستان"  و "کودکانه"مهراد فرهاد رو می خونه ... ای خدا ... ای خدا !!!

هیچ وقت فراموش نمی کنم  که زنده یاد "فرهاد"  زمانی که زنده بود  و در آخرین سال های زندگیش می خواست کنسرتی در تهران برگزار کند و بلیط ها هم فروش رفت ولی دقایق آخر برنامه به دلایل بی دلیل کنسل شد ... ( هر چی باشه فرهاد قبل از انقلاب هم می خونده  و اصلا مهم نیست که چی می خونده می گن به خاطر همین هم برنامه کنسل شد ... )

حالا روزگار رو ببین که جمهوری اسلامی برای تبلیغ خودش از ترانه ی آن خدا بیامرز استفاده می کنه ... بی مهری تا کی... تا کی .. تا کی ؟؟

 جمهوری اسلامی در این چند سال اخیر این همه خواننده تولید کرده ولی هیچ کدومشون ترانه هایی به این سنگینی و حاوی مضامینی اجتماعی و انسانی نخوندن ... خدا فرهاد رو بیامرزه !!

فرهاد تو پیروز دل های مردمی ... تو مردمی ترین خواننده ی اعصاری ... فرهاد روحت شاد !

من متاسفم . حماقت دلیل ندارد !!  

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 22:18  توسط محمد  | 

سایت www.irdc.ir  یکسری از عکس های  قدیم رو به نقل از مرکز اسناد انقلاب اسلامی  منتشر کرده  سخن کوتاه می کنم و شما رو به دیدن این عکس ها دعوت می کنم :

---------------------------------------------------------------------------

--------------------------------------------------------------------------------

---------------------------------------------------------------------------------

--------------------------------------------------------------------------------

----------------------------------------------------------------------------

-----------------------------------------------------------------------------

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 14:31  توسط محمد  | 

                                             

اینها فقط لباس های قدیم رو نپوشیدن بلکه دارن تو قدیم زندگی می کنن ... ادا در نمی آرن دارن فقط جلوی دوربین زندگی می کنن ... نمی دونم یک کارگردان چقدر می تونه دقیق باشه که این همه جزییات رو به تصویر بکشه ... اون هم تا این حد ... اینقدر خوب از بازیگراش بازی بگیره ... "کیانوش عیاری " با این سریالی که ساخته مثل سریال های قبلیش ولو بیشتر همه رو تحت تاثیر قرار داده !!!

------------------------------------------------------------------------------------------------

دیشب که سریال "روزگار قریب" پخش شد با دقت تماشا کردم و اون رو ضبط کردم ... وقتی هم که بابام اومد خونه دوباره با هم تماشاش کردیم . امروز عصر هم که تکرارش رو گذاشت باز هم تماشاش کردم ...

نمی دونم "عیاری" براش چقدر زحمت کشیده ... نمی دونم ... .

دستش درد نکنه ..

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 15:45  توسط محمد  | 

                                       

کاری ندارم داورها به چه فیلمی رای  می دن.  به آرای مردم هم کاری ندارم. می دونم " خاک آشنا" ی "بهمن فرمان آرا " بهترین فیلم این دوره ی جشنواره است ... با اینکه این فیلم رو ندیدم و حتی فیلم های دیگر  این دوره رو هم هنوز ندیدم  ولی تنها انگیزه ی اصلی من برای جشنواره ی امسال " خاک آشنا" ی "بهمن فرمان آراست ".

------------------------------------------------------------------------------------

تو صف سینما فلسطین کلی علاف شدیم تا با کارت دانشجویی ۱۲ تا بلیت جشنواره بگیریم ... با اینکه من به رفیقم سپردم و خودم رفتم دنبال زندگیم ... ولی ..ولی ... این صف های جشنواره یک حال دیگه داره ... این نوع علافی های فرهنگی یک حال دیگه داره ... اصلا اگه بدون صف بود نمی چسبید . حال نمی داد . کیف نمی داد . خوش نمی گذشت . .. این صف ها خیلی خیلی جالبن ... خیلی ... !  

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 21:56  توسط محمد  | 

 

                                          

با عرض سلام
لطفا در نظرسنجی سایت www.worldmayor.com که همایش شهرداران کلان شهر های جهان می باشد شرکت نموده و دکتر قالیباف را به عنوان بهترین شهردار جهانم انتخاب نمایید. همچنین این مطلب را در وبلاگ خود بیاورید.

http://www.worldmayor.com/contest_2008/world-mayor-vote.html

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 10:7  توسط محمد  | 

 

                                                 

با مشت به صورتش زد . اون هم با لگد جوابش رو داد . تا دو هفته با هم قهر بودند .
و ........

خب تا آخر عمر هیچی به هم نگفتن . همین !!

باور کن تموم شد . دنبال چیزی نگرد . نه .. نه .. قرار نیست با هم آشتی کنند . فکر نکن که این دو تا بعدها تو یک سانحه ای اتفاقی جون همدیگر رو نجات می دهند . نه جانم . خیال بافی نکن . من این دو تا رو می شناسم . لجوج و دل چرکی و بد دهن . نمی دونی تا حالا چقدر از دست این دو تا رنج کشیدیم . نه زیاد فکر نکن . هیچ جور راه نداره آشتی کنند ... اگر هم یک روز یک بابایی بخواد از روی دلسوزی این دوتا رو آشتی بده . من نمی ذارم . مگه الکیه!  این دوتا هم ساده تا می رن پیش ممد آقا ماست بخرند . ممدآقا نصیحتشون می کنه که با هم آشتی کنن . ممد آقا بچه ساده گیر آورده . از اون روز به بعد  خودم می رم ماست می خرم .  آخه بدیش اینه که ممد آقادیگه ماست نمی آره ... .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 13:22  توسط محمد  | 

 

                            

تو یکی از این مجالس عزاداری محرم . واعظ قبل از اینکه شروع کنه به سخنرانی و نوحه بخونه . بلند بلند و با افسوس به بقلیش می گفت :" من که از بچگی تو مسجد فلان بودم و از همون جا رسیدم به این خونه های بالاشهر  ... دلم می خواست وقتی مردم جسدم رو از تو همین مسجد بلند کنند ... هی به آقا فلانی گفتم تو که والی این مسجدی این یک کار رو برای ما بکن ....  ولی بیچاره حلوای سال ختم دومش رو هم خوردیم ...  ای دنیای بی وفا ... ای ... "

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 20:42  توسط محمد  |