نمی خواستم این وبلاگ هم قانون مند بشه که تا نظر خوانندگان به تعداد قابل توجهی نرسه مطلب جدیدی بذارم ... من که دارم برای خودم می نویسم ! پس مهم نیست !
می خوام از گناه بنویسم و لذت گناه و اینکه گناه می تونه لذت داشته باشه !
می خوام از لذات زودگذر گناه بنویسم ! از همه ی اون چیزهایی که تمام عمر باید ازشون دوری کنیم !
می خوام بنویسم !!! تا شاید آروم شم ! تا شاید باورم شه که می شه گناه کرد و بنده ی خدا هم بود !
توی راه دوستم داشت از دختری که دوست داشت می گفت و می گفت و می گفت و من هم می شنیدم ... می گفت و معلوم نبود چی می گی ... حالش خراب بود ... تا انتهای راه با دوستم بودم بعد به مجلس عروسی که دعوت داشتم رفتم ... عروسی بود ... وقتی به خانه رسیدم صدای دعوای زن و شوهر همسایه شاید بگوش می رسید ... .
داشتم دوباره غرق می شدم ... تا گردن فرو رفته بودم ... و نفس های آخرم بود ... نمی دونم فرشته ی نجات رسید و پروازم داد ... تا بلندی های پشیمانی !
بعد با یک ابزار دیگر ... به نحوی دیگر دوباره باتلاق شروع شد واینبار چه عمیق تر و امید به نجات کمتر ... دارم به دنیای زیر باتلاق می رسم ... به آدم های قهوه ای که هر روز قهوه ای تر می شن ... من به دنبال روزنه هستم ... شاید کور شدم . یا شاید کر !
همین الان که دارم می نویسم ... خودم رو کشیدم بالا و نفس کشیدم .... آه چقدر هوای تازه ی خوبه ...
صبح که رفتم شهر کتاب تا کتابی از مدرس صادقی بخرم دیدم کتابی به عنوان "بند رهایی" نوشته ی دوست خوبم حسین مصطفوی کاشانی نوشته شده که تصمیم گرفتم در اولین فرصت بگیرم و بخونمش ...
امروز نهار نخوردم ... نشد بخورم ... نماز هم نخوندم ... یعنی نماز رو اول وقت نخوندم ...نمی دونم یعنی چی ؟ بچه های انجمن جلوم رژه می رفتن و چیزی نمی گفتن معلوم نبود دنبال چی هستن ...
دوستم بدجوری گیر کرده ! کسی حرفش رو نمی فهمه ... می گه عاشق شده ! ولی می دونم داره چرت می گه ! آخه این روزها کمتر کسی به دنبال نون تافتون می ره .. همه بربری خور شدن ... شاید بخاطر نرخ بیکاریه ... شاید بخاطر اینکه تو ایران از هر ۱۰۰ زن ۱۲۷ تا مرد به دنیا می آد ... نمی دونم ... وقتی می تونی خوب باشی و وقتت رو برای دوستات خرج کنی چرا می ری و اخم می کنی ! معلوم نیست کدوم خدا بیامرزی این مطالب چرت و پرت رو تو اینترنت می ذاره تا آمار وبلاگ بره رو چندین میلیون ها ... کسی نیست به این آقا بگه پدر جان این مطالب اشاعه ی فحشا و منکره ! ملت هم که کنجکاو سرازیر می شن و می خونند و می خونند و می خونند و نظر نمی دند !
ببخشید اگر این پست اینطوری بود ... باید این حرف ها رو یک جایی می نوشتم ... باید روی یک ورق می نوشتم وپاره شان می کردم .... ولی وقت نشد !
اگر این رو خوندی و جدی گرفتی بدون اون قدرها هم جدی نگفتم می خواستم هیجان داشته باشه ! می خواستم قاطی باشه ! می خواستم مثل یک آدم قاطی بنویسم !