
توضیح عکس : Love اثر Kokovina Angelina
(توضیحات : این یک متن تمثیلی است ، نام ها به شخص خاصی اشاره نمی کند !)
"دشت" به نزدم و آمد و گفت :"عاشق دختری شده ام که نامش نام گل است !"
خندیدم و گفتم :"مبارک باشد ، از رایحه ی خوشش ، مست شو ..."
"خشکی" آمد و گفت :"عاشق دختری شده ام که نامش دریاست !"
گفتم : "از تلاطم زلفش ، خروشان شو ..."
"درخت بید " جنگل پیر ، آن چنان بلند داد زد:"عاشق دختری شده ام که نامش باران است !"
من هم فریاد زدم :"عشقت خالص است ، از ترنمش لذت ببر .."
"جنگ" در کرنا زد و خواند :"*رکسانا ، نام دختریست که عاشقشم !"
ترسیدم و زیر لب زمزمه کردم :"از تدبیرش بهره جو ... "
"کوه" غرولند کنان گفت :"دختری که دوستش دارم ، نامش ناهید* است !"
من هم ایستادم و گفتم :" از آب جاری و زندگیش ، زنده شو ..."
"باد" سوت زنان می خواند :"عاشق لاله ام ، نامش همین است !"
در باد فریاد زدم :"فرخنده است ، از نوازشش لذت ببر ..."
"شب " آرام آرام در گوشم زمزمه کرد :"عاشق دختری هستم که نامش ستاره است !"
چشم هایم را بستم و از صمیم قلب خواندمش :"از ثبان نوربخشش ، مزین شو ..."
طبیعت ، همه عاشق بود .
تا اینکه پسری آمد و سر داد :"من عاشق دختری هستم که نام ندارد !"
گفتم :"مگر می شود ؟ پس چه صدایش می زنی ؟"
گفت :"هر چه بخواهد !"
گفتم :"خب ، چه می خواهد ؟"
گفت :"هر چه بخواهم !!"
گفتم :"تو چه می خواهی ؟"
گفت :"هیچ ..."
گفتم :"به چه اش دل داده ای ؟"
گفت :"به هیچش جز خودش !"
سرم درد گرفت .
گفت :"برای من گل است، وقتی دشتم
برای من دریاست ، وقتی خشکم "
رقص کنان می خواند :"باران که می شود ، درخت بید می شوم
رکسانا که می شود ، جنگ می شوم "
اشک هایش که جاری شد گفت :"کوه و ناهیدیم !
باد و لاله ایم !"
"آرام که می شویم در شب ، ستاره می شود در شبم !"
پسرک ناآشنا ، رفت به دیار آشنایان !
نشناختمش ، تا مدت ها
که نامش را در گوشم زمزمه کرد باد : "عشق "
که ادبیاتم گفت :"لیلی و مجنون !
شیرین و فرهاد ! "
"عاشق و معشوق ..."
و عقل که ساکت بود ...
که نتوانست و سر داد :"عشق !"
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* نام زنی که اسکندر را به ایران کشاند ... !
** ناهید : الهه ی آب ها در ایران باستان
